

شاه عباس و علیرضا عباسی
علیرضا عباسی (تبریز)[۱]، خوشنویس برجسته و استاد خوشنویسی ایرانی بود که از طرف شاه عباس صفوی به لقب شاهنواز خان ملقب گردید. وی خط نسخ و ثلث را با استادی تمام مینوشت و در خط نستعلیق شیوهای خاص داشت.[۲] این استاد بینظیر، علاوه بر مهارت کامل در نستعلیق و ثلث در انواع خطوط نسخ و محقق و رقاع و ریحان و توقیع و تعلیق نیز استاد کامل و ماهری بودهاست.[۳]
سالهای اولیه زندگی
علیرضا عباسی نخست در تبریز شاگرد ملا محمد حسین تبریزی و علاء الدین محمد بن محمد تبریزی معروف به علاء بیک بود و خط ثلث و نسخ را نیکو مینوشت. پس از آنکه در زمان شاه محمد خدابنده پدر شاه عباس، ترکان عثمانی تبریز را به تصرف آوردند، علیرضا از آنجا بیرون آمده و به قزوین پایتخت دولت صفوی رفت و در مسجد جامع آن شهر منزل گرفت و به کار کتابت مشغول شد و قسمتی از کتیبههای آن مسجد را با چند قرآن در آنجا تمام کرد.[۴] امضاء یا رقم او در این زمان «علیرضا الکتاب» بوده و بدین رقم از سال ۹۸۱ تا ۹۹۰ کتابت از او دیده شدهاست.[۵] این هنرمند اولین بار هنگامی که مسجد جامع قزوین را با چندین کتیبه تزئین کرد، به شهرت رسید. وی در شروع سلطنت شاه عباس در خدمت سردار فرهاد خان از سرداران مهم آن روزگار بود.[۶]
قطعه چلیپا به خط نستعلیق: ای فتنهٔ چشم تو جهانی، میکن نظری به ناتوانی؛ هرکس برت آورد متاعی، ماییم و همین حقیر جانی
قطعه چلیپا به خط نستعلیق: ای فتنهٔ چشم تو جهانی، میکن نظری به ناتوانی؛ هرکس برت آورد متاعی، ماییم و همین حقیر جانی
فرهادخان هرروز قدر و اعتباری بیش از روز پیش نزد شاه عباس مییافت. اهل هنر از هر طبقه گرد فرهادخان جمع بودند و او چون علی رضا را هنرمندی توانا دید وی را ملازم خویش ساخت. علیرضا ملتزم رکاب فرهادخان شد و در خدمت این سردار به کارهای هنری و کتابت اشتغال داشت و در بیشتر مأموریتها همراه وی بود و با فرهادخان به خراسان و مازندران رفت. فرهادخان از امرایی بود که در آغاز سلطنت شاه عباس بیش از هر کس ستاره اقبالش باوج کمال رسیده بود. لقب فرزندی هیچکس جز او نداشت، مناصب و مأموریتهایی که در دهساله اول سلطنت این پادشاه نصیب او شد؛ اسباب حقد و حسد و رشک اطرافیان گردیده بود. بالاخره در سال ۱۰۰۷ ه.ق به امر شاه عباس، الله وردیخان او را کشت. شهرت علیرضا در خدمت فرهادخان بجایی رسید که شاه هم بدو رشک میبرد و در سال ۱۰۰۱ هجری هنگامیکه فرهادخان حضور شاه شرفیاب گردید علیرضا را از فرهادخان خواست.[۵]
زندگی در دربار صفوی
علیرضا روز پنجشنبه اول شوال سال ۱۰۰۱ ه.ق به خدمت شاه عباس درآمد و در زمره ندیمان مخصوص وی داخل شد و شاه جمعی از خوشنویسان مانند محمد رضا امامی و محمد صالح اصفهانی و عبدالباقی تبریزی را بدو سپرد تا زیردست او خط ثلث را بیاموزند. علیرضای عباسی تا پایان عمر در زمره مقربان و ندیمان مخصوص شاه بود و در سفر و حضر در سلک مقربان شرف اختصاص داشت و به تفقدات و انعامات و نوازشهای بی پایان شاهانه سرافراز و مفتخر و به لقب شاهنواز ملقب شد. محبت و علاقه شاه عباس به این مرد هنرمند بدان پایه بود که گاه پهلوی او مینشست و شمعی به دست میگرفت تا علیرضا در روشنایی آن کتابت کند.[۴]
تقرب علیرضا روز بروز پیش پادشاه افزونتر و به همین نسبت احترام وی نزد اطرافیان شاه بیشتر میشد اوحدی راجع به صادقی بیک در عرفات نوشتهاست (وی مدتی در خدمت شاه عباس به منصب کتابداری سرافراز بود تا زمانیکه مولانا علیرضا تبریزی خوشنویس این امر را جبراً قهراً از دست او درآورد) صادقی بیک که در عهد شاه اسمعیل ثانی (۹۸۴–۹۸۵ ه.ق) داخل کتابخانه سلطنتی و در زمان پادشاهی شاه سلطان محمد (۹۸۵–۹۹۵ ه.ق) به منصب کتابداری (رئیس کتابخانه) سرافراز شده بود. درین زمان منصب کتابداری را علیرضا از او گرفت ولی صادقی تا پایان عمر (۱۰۱۷ه.ق) مواجب کتابداری را از دیوان اعلی میگرفت.[۵]
ملا جلال منجم در وقایع سال ۱۰۱۰ه.ق چنین نگاشتهاست (به سبب شکایت کردن صادقی بیک کتابدار عتیق در سیاه چشمه «مازندران» از نادر العصری ملا میر علی ثانی مولانا علیرضا که مجدداً خدمت کتابداری و تمام نمودن کتاب خرقه که مشتمل خطوط استادان نادر و محتوی بر صور استادان مصور قادر بود به او رجوع شده بود فرستادند که این خرقه را با خطوط و صور نقاشان و مذهبان و صحافان برداشته به حضور آید و تاریخ کتاب خرقه نامی و تاریخ این تصویر خرقه مانی واقع شده). تاریخ تدوین مرقع خرقه سال ۱۰۰۶ه.ق میباشد که اکنون از این مرقع بینظیر جز نامی در میان نیست. علیرضا در دربار شاه عباس مصدر کارهای هنری بود در سال ۱۰۱۰ه.ق ابنیه آستانه ثامن الحجج را تعمیر کردند شاه نظارت آن را بهعهده علیرضا واگذاشت و کتیبههای صحن حرم علی بن موسیالرضا وخواجه ربیع را به خط ثلث نگاشت و الواح زرین دور ضریح که به استادی مستعلی زرگر ساخته شده به خط نستعلیق وی زینت یافتهاست.[۵]
در سال ۱۰۱۷ه.ق به امر شاه عباس به اتفاق شیخ بهائی و ملا جلال منجم برای تجدید بنای رصدخانه مراغه اقدام کرد. در سال ۱۰۲۰ه.ق خانههای او را شاه به مبلغ سیصد تومان خرید و برای بنای مسجد در قسمت جنوبی میدان شاه تخصیص داد. این مبلغ برای یک یا چند خانه در آن زمان مبلغ زیادی بودهاست و از این قیمت میتوان دریافت که علیرضا دارای چه زندگی وسیع و با تجملی بودهاست و از وسعت فضای مسجد شاه وسعت منازل او را میتوان قیاس کرد.[۵]
علیرضا هنرمندی متشخص و محترم و درمیان مقربان شاه عباس عزتی خاص داشت و این عزت تنها برای این بود که شاه او را امینی مخلص و خدمتگزاری با حقیقت میدانست و از قول اسکندر بیک ترکمان صاحب عالم آرا که خود منشی مخصوص بود عزت او نزد شاه به خوبی میتوان دریافت. احمد منشی قمی در گلستان هنر ضمن شرح حال مختصری که راجع به علیرضا نوشته مینگارد: «از جمله مقربان و مخصوصان پادشاه عالمیانند و گاهی به کتابت و قطعه نویسی اشتغال دارند و پیوسته در مجلس بهشت آئین و محفل خاص خلد برین و نوازشات بیغایت سرافراز و مفتخرند» غرض اینست که در دربار شاه عباس نظیر علیرضا کم میشناسیم که مقرب خاص بوده و این امتیاز را تا پایان سلطنت پادشاهی چون شاه عباس که به نزدیکان خود هرگز اعتماد نمیکرد و اکثر آنان را به بهانههای گوناگون میکشت حفظ کرده باشد. نصرآبادی در تذکره خود که نام علیرضا را جزو شعرای خوشنویس، بعد از ملا عبدالباقی معلم ثلثنویس مشهور نقل کرده و مینویسد: اگر چه فضیلت او به مولانا عبدالباقی نمیرسد؛ اما بسیار پاکیزه وضع و آدمی روشن بودهاست. از این قول به خوبی میتوان حدس زد که مقصود میرزا طاهر نصرآبادی ستایش صفات نیک انسانی در رفتار و کردار اوست و ادب و آداب در مقام قرابت با شاه و قاضی میر احمد منشی او را به اخلاق حمیده و اوصاف پسندیده میستاید.[۵]
علیرضا عباسی باید اواخر سلطنت شاه صفی را هم دریافته باشد. اما چون سال وفات وی به درستی معلوم نیست، باید به تقریب او را عمری طولانی برخوردار دانسته و بگوییم تا اواخر سلطنت شاه صفی (۱۰۳۷–۱۰۵۲ه.ق) در قید حیات بودهاست. از علیرضا دو پسر یکی بدیعالزمان که در خط نستعلیق استاد و دارای فضائل و کمالات علمی بوده و محمد رضا که خط نسخ را خوش مینوشتهاست میشناسیم.[۵]
قطعه چلیپا به خط نستعلیق اثر علیرضا عباسی قرن یازدهم هجری
علیرضا شعر هم میگفت[۱] و علاوه بر خوشنویسی در نقاشی نیز مهارت داشت.[۶] از این رو گاهی وی را با رضا عباسی نقاش پرآوازه همعصرش اشتباه گرفتهاند. از آنجایی که علیرضای عباسی رئیس کتابخانه سلطنتی بوده از این لحاظ موظف بوده که کلیه کتابهای خطی، مینیاتورها، تذهیبها و قطعات و مرقعات خطی را که به شاه عباس تقدیم میشده از لحاظ مسئولیت، نام خود را در روی آنها یادداشت و در دفاتر سلطنتی نیز به ثبت برساند و به علت شباهت اسمی بعضی از مستشرقین اروپایی مانند میتوخ آلمانی و بعضی از مورخین و نویسندگان ایرانی اشتباهاً علیرضا عباسی را مینیاتور ساز و تذهیب کار معرفی نمودهاند؛ در صورتی که این موضوع به احتمال زیاد نباید درست باشد.[۳]
از اشعار معروف علیرضا عباسی یکی این رباعی است:[۳][۵]
تا خانه نشین شدی تو ای در خوشاب پیوسته مراست از غمت دیده بر آب
من خانه دل خراب کردم ز غمت تو خانه نشین شدی و من خانه خراب
عباس یکم (۲۷ ژانویه ۱۵۷۱ – ۱۹ ژانویه ۱۶۲۹)، مشهور به شاه عباس کبیر، پنجمین پادشاه ایران صفوی بود که از سال ۱۵۸۷ تا ۱۶۲۹ میلادی حکومت کرد. او با کمک قبایل قزلباش، شاملو و استاجلو و طی جنگهای داخلی شهرهای خراسان که از سال ۱۵۸۰ میلادی آغاز گشت، قدرت را از پدرش، شاه محمد خدابنده ستاند و در سال ۱۵۸۷ میلادی، در ۱۷ سالگی پادشاه ایران شد و ۴۱ سال سلطنت کرد.
شاه عباس هنگامی به سلطنت رسید که مناطق غرب و شمال غربی ایران در تصرف امپراتوری عثمانی بود؛ خراسان و شمال شرق ایران نیز تحت اشغال ازبکها بود و طی ۱۲ سال پس از مرگ شاه تهماسب یکم و دوران پادشاهی شاه اسماعیل دوم و شاه محمد خدابنده، قدرت شاه کاهش پیدا کرده بود و دستهبندیهای قبیلهای قزلباشها مجدداً به شکل فزایندهای بروز کرده و دوگانگی میان قزلباشان ترکمان و تاجیک در دربار شدت پیدا کرده بود. در نتیجهٔ این چند دستگی، کشور دچار هرج و مرج گردیده بود. شاه عباس با اولویتبندی مشکلات متعدد توانست در طول سلطنتش دودمان صفویان را به اوج قدرت برساند.[۵] عباس میرزا به همراه علیقلیبیگ گورکان شاملو در جنگهای خراسان،[۶][۷][۸][۹] محاصره قلعه نیشابور، محاصره قلعه تربت و نبرد تیرپل علیه پدرش شاه محمد خدابنده (شاه وقت) جنگید.[۱۰] وی در هجدهسالگی قزوین را متصرف شد و در نهایت خود را شاه ایران خواند.
شاه عباس در ابتدای پادشاهی، برای پیشدستی نکردن امپراتوری عثمانی به قلمروهای ایران که موجب میشد همزمان مشغول نبرد در چندین جبهه بشد، پیمان صلح با آن کشور بست و مناطقی کردنشین در عراق و سوریه کنونی را به آنان واگذار کرد. سپس به رسیدگی امور درون کشوری و فرونشاندن شورش در ولایات پرداخت. او نخست ازبکان را شکست داد و از خاک ایران عقب راند و سپس به جنگ با دولت عثمانی پرداخت. او در چندین نوبت با عثمانیها جنگید و مناطقی که در گذشته اشغال شده بودند را آزاد کرد. او همچنین چندبار به گرجستان و بغداد حمله کرد. از واپسین لشکرکشیهای او نبرد با گورکانیان هند در ۱۶۲۲ میلادی را میتوان نام برد که به فتح قندهار منجر شد. در زمان شاه عباس، درآمد دولت ایران بالا رفت که موجب شد بازرگانی و مراودههای اقتصادی با کشورهای اروپایی و چین افزایش بیابد. او همچنین بناهای بسیاری ساخت که هنوز برخی از آنها پابرجاست از جمله آنها میتوان به کاخ صفیآباد در جنوب غرب شهرستان بهشهر اشاره کرد که این کاخ به دستور شاه عباس بزرگ ساخته شد و در زمان شاه صفی، نوه اش، توسعه پیدا کرده است.
تجربیات سالهای کودکی و نوجوانی وی باعث سوءظن بیمارگونهای در وی گردید؛ که تأثیر آن تا پایان عمر بر روابطش با دیگران و حتی پسرانش سایه افکند.[۱۱] شاه عباس در گذار زندگی یکی از فرزندانش را کشت و دو تن دیگر را کور کرد و دو پسر دیگرش نیز در کودکی مردند؛ حتی گفته شده که یکی از پسران شاه عباس از دربار گریخت و در تاریخ محو شد. به این دلایل، او در هنگام مرگ، جانشین شایستهای از خود بازنگذاشت و به ناچار نوه او، شاه صفی، به پادشاهی رسید.
نام اصفهان پیوسته با اسم شاه عباس همراه بوده و اغلب آثار تاریخی و عمرانی شهر اعم از آب انبارها، مادیها، پلها، خیابانها، تفرجگاهها، کاخها، مساجد، مدارس، معابد، بازارها و باغها و میدانها به نام شاه عباس ثبت شده است.[۱۲] شاه عباس به معماری، موسیقی، نقاشی و شعر علاقه داشت و میدان نقش جهان، عالیقاپو، باغ عباسآباد، چشمه عمارت، چهلستون بهشهر، بخشهایی از کاخ صفیآباد، چهلستون اصفهان، چهارباغ و سیوسهپل از آثار بهجای مانده از دوران سلطنت وی هستند.[۱۳]
در دوره حکمرانی شاه عباس و به پیرو آن، روابط خارجی با دولتهای اروپایی و رشد اقتصادی، بر درآمد ایران به اندازه قابل توجهی افزوده شد. اوج بازرگانی و تولید ابریشم ایران را بایستی در زمان شاه عباس بزرگ دانست. در این زمان بر اثر پیدا شدن دولتهای قدرتمندی مانند امپراتوری روسیه، فرانسه، اتریش، هلند، پرتغال و بریتانیا و نیازهای تجاری که کشورهای اروپایی به کشورهای آسیایی داشتند، از طرفی و جنگهایی که بین آنها و امپراتوری عثمانی درگرفت، ایجاد روابط نزدیک را میان ایران و اروپا لازم ساخت. آزادی دینی در دوره این شاه یکی دیگر از عوامل رشد روابط خارجی ایران با کشورهای غربی بود.
شاه عباس نخستین کسی بود که بهخاطر جلو زدن از عثمانی اقدام به دادن امتیازات تجاری به تجار انگلیسی و هلندی کرد. او با این امتیازات مسیر استعمار منطقه بخصوص استعمار هندوستان را نیز برای هلند و انگلستان هموار کرد و سنت امتیازدهی را پایه نهاد که تا اواخر دوره قاجار و امتیاز دارسی تا سده بیستم باقی ماند. برخلاف شاه عباس که بخاطر لجاجت با عثمانی به تجار اروپایی تسهیلات گمرکی میداد اروپاییان این تسهیلات را برای تاجر ایرانی قرار نمیدادند. این از دلائل حس تحقیر ملی و افتادن تجارت در دست اروپاییان شد. شاه عباس به شرلی گفته بود که خاک پای حقیرترین مسیحی را به یکی از بزرگان عثمانی ترجیح میدهم.[۱۴]
شاه عباس شخصاً با تجار اروپایی معامله میکرد به همین دلیل تجارت ایران صرفاً دولتی شد. تجارت اروپا رونق گرفت ولی تاجر ایرانی در این دوره مشاهده نمیشود. به دلیل لجاجت با عثمانی مرز غرب بسته شد و مسیر تجارت زمینی راه ابریشم که در آن دوره پس از سفرهای دریایی پرتغالیها و انگلیسیها رونق کمتری هم پیدا کرده بود متوقف شد. مسیر قفقاز نیز توسط شاه عباس به انحصار تجار ارمنی درآمد.[۱۵]


